
بالاخره ! بالاخره بعد از این همه روز ماشالا بزنم به تخته اولین مدال المپیک و گرفتیم !! اونم چی ؟ برنز !! آقا من تبریک می گم ! واقعاً باید از زحمات شما تقدیر به عمل بیاد !! واقعاً چنین استفاده ای از این همه استعداد کار هر کسی نیست ! واقعاً آدم باید خیلی کارش درست باشه که آنچنین امکاناتی رو فراهم کنه که حمید سوریان پنجم بشه ! این احسان حدادی اگه کمکای شما نبود عمراً می تونست اینجوری پرتاب کنه !! مطمئنم اگه یکم دیگه وقت داشتین می تونستین یه کاری کنین که شناگرامونم تو استخر غرق شن !!! امیدوارم که بعد از اتمام بازی ها با افتخار هر چه تمام تر می ایستین جلو دوربین های تلویوزیون و به مردم قول می دین که تو المپیک بعدی همین یه مدال رو هم نگیریم ! بله با شمام آقای علی آبادی ! معاون ریاست محترم جمهور و شخص اول ورزش مملکت
پ . ن : از مراد محمدی و کشتی تشکر می کنم که آبرومون رو خریدن
پ.ن 2 : تلویزیون این دفعه اون آهنگ مسخرۀ قهرمانان دلاوران پیروز باشین و اینا رو نذاشت
Salam !!! az in be bad too har shomareye mixer Ye bazi ham bara tafanon o tanav o ina mizarim !! karaktere in bazi ham ye nafar bishtar nist ! va oon ham modir fanie mahboobemoon e !!! felan in ye doonaro dashte bashin ta shomareye badie mixer chap she !!
P.S : In bazi oon ghadra ham kashki nistesh ! bayad deghat konin ! har dafe dola shodanaye milad motefavete ! age bezarin laghad o mogheyee bezanin ke dar bishtarin halat dola shode emtiazetoon bishtar mishe va az oon behtar inke agha milad baratoon sheklakaye bamaze tari dar miare !
سخن سردبیر
سامنی علیکم ! حال ؟ احوال ؟
یادمه ده سال پیش که تاجیکستان بودم برق و آب و گاز و ایناشون خیلی می رفت رو همین حساب مردمشون وقتی به هم می رسیدن بعد از حال احوال پرسیدن های معمول از هم می پرسیدن آب هست ؟ برق هست ؟
حالا شده قضیه ما ! فکر کنم کم کم این جور حال احوال کردن مد شه
حالا جداً برق دارین !؟
چی میگم من ؟! میلاد قربون دستت ننه جون بیا من و جمع کن
اوه اوه ! نه مثل اینکه جداً دارم چرت و پرت میگم
آقا اصلاً بی خیال ، برین این شماره رو بخونین
…
آقا من خیلی رو این عکس فکر کردم !!! ولی اصلاً نفهمیدم فلسفۀ آقای وزیر از این کارشون چی بوده !؟ آخه برادر من این رسمش نیستش یه مشت بچه رو صف کنی بعدش عکاسارو جمع کنی و یکی یه اسکناس بدی دست بچه ها و عکاساهم همینجوری فلش بزنن !! آخه مرامتو اون علیش با اون عظمتش شبا می رفت کمک می کرد که کسی نبینه حالا تو امدی …. لا اله الا الله !! فقط امیدوارم بعد از اینکه عکساتو گرفتی پولارو ازشون نگیری
بوبز
آقا بالاخره تو هر کاری باید آدم ابتکار داشته باشه دیگه ! حالا اینم یه جورش
معما
همتون حتماً تا حالا این معمای انیشتین و دیدین :
در خیابانی، 5 خانه در پنج رنگ متفاوت وجود دارد.
در هر یك از این خانه ها یكنفر با ملیتی متفاوت از دیگران زندگی می كند.
این 5 صاحبخانه هر كدام نوشیدنی متفاوت می نوشند، سیگار متفاوت می كشند و حیوان خانگی متفاوت نگهداری می كنند.
سؤال: كدامیك از آنها در خانه، ماهی نگه می دارد؟
راهنمایی:
1- كبوتر در خانه قرمز زندگی می كند.
2- مرد سوئدی، یك سگ دارد.
3- مرد دانماركی چای می نوشد.
4- خانه سبز رنگ در سمت چپ خانه سفید قرار دارد.
5- صاحب خانه سبز، قهوه می نوشد.
6- شخصی كه سیگار PALL MALL می كشد پرنده پرورش می دهد.
7- صاحب خانه زرد، سیگار DUNHILL می كشد.
8- مردی كه در خانه وسطی زندگی می كند، شیر می نوشد.
9- مرد نروژی ، در اولین خانه زندگی می كند.
10- مردی كه سیگار BLENDS می كشد در كنار مردی كه گربه نگه می دارد زندگی می كند.
11- مردی كه اسب نگهداری می كند، كنار مردی كه سیگار DUNHILL می كشد زندگی می كند.
12- مردی كه سیگار BLUE MASTER می كشد، آبجو می نوشد.
13- مرد آلمانی سیگار PRINCE می كشد.
14- مرد نروژی كنار خانه آبی زندگی می كند.
15- مردی كه سیگار BLENDS می كشد همسایه ای دارد كه آب می نوشد.
آلبرت اینشتین این معما را در قرن نوزدهم میلادی نوشت. به گفته وی 98 درصد از مردم جهان نمی توانند این معما را حل كنند!
اگه یه کم دقت کنین این معما اصلاً به هوش آدم کاری نداره و فقط باید کمی وقت بزارین و حالت های متعدد رو روی کاغذ بنویسین تا در نهایت به جواب برسین ! ولی حالا می دونین این معمای الکی چرا اینقدر معروف شده !؟ به جملۀ آخر آلبرت نیگاه کنین ! می گه 98 درصد مردم دنیا نمی تونن این معما رو حل کنن ! همین جمله باعث تحریک خواننده می شه و اون برا اینکه ثابت کنه که جزء اون دو درصد هستش شروع به حل معما می کنه قافل از اینکه بدجوری رفته سر کار
پراید
آقا اینا یه پراید دستشون اومده دارن با همه چی پیوندش می زنن ، اول که برداشتن سر و ته سمند و زدن بهش حالا هم که با خاور پیوندش زدن ! خدا اون روزی رو رحم کنه که با ژیان پیوندش بزنن
زود قضاوت نکن
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خوبه بهت گفتم زود قضاوت نکنا
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تاریخچۀ دریای نور
شايد دریای نور (شکل مقابل) در ميان جواهرات ملی ايران، مقام اول را دارا باشد. اين الماس معروف و الماس کوه نور، ظاهراً به علت قرابت نام، پيوسته يک زوج به شمار میآمده اند، در حالی که از نظر تراش و رنگ هيچ وجه مشترکی با يکديگر ندارند. هر دو گوهر از آن نادر شاه بود، اما الماس کوه نور، بعد از مرگ نادر شاه، توسط احمدشاه درانی به افغانستان برده شد. بعداز احمدشاه، به شاه شجاع منتقل شد و پس از شکست شاه شجاع به دست سردار هندی، ملقب به شير پنجاب، الماس مزبور به تصرف سردار نامبرده درآمد. اين گوهرها بعدها به دست کمپانی هند شرقی افتاد و بدان وسيله به دربار انگلستان راه جست و به ملکه ويکتوريا هديه گرديد. هم اکنون نيز اين گوهر در تاج ملکه اليزابت، مادر ملکه فعلی انگلستان، نصب است.
الماس دريای نور، پس از قتل نادرشاه، به نوه او شاهرخ ميرزا رسيد، سپس به دست اميرعلم خان خزيمه و بعداً به دست لطفعلی خان زند افتاد. هنگاميکه لطفعلی خان به دست آقا محمدخان قاجار شکست خورد، گوهر مذبور به گنجينه جواهرات قاجار منتقل گشت.
ناصرالدين شاه معتقد بود اين گوهر يکی از گوهرهای تاج کوروش بوده است و خود او بسيار به اين گوهر گرانبها علاقه داشت و زمانی آن را به کلاه و گاهی به سينه خود نصب می کرد و حتی توليت دريای نور را منصبی مخصوص قرار داد و اين افتخار مهم را به اعيان و بزرگان کشور محول می داشت.
دريای نور بعدها داخل موزه دولتی گرديد و اينک زينت بخش خزانه جواهرات ملی است. وزن دريای نور 182 قيراط (هر قیراط 200 میلی گرم) است و رنگ آن صورتی است که کميابترين رنگ الماس است.
در سال 1344، هنگام بررسی جواهرات ملی توسط دانشمندان کانادايی، درباره اين گوهر نکته بسيار جالب توجهی کشف شد:
تاورنيه، سياحتگر و جواهرشناس معروف فرانسوی، در کتاب خود از الماس صورتی رنگ به وزن 242 قيراط سخن می گويد و اشاره می کند در سال 1642 ميلادی آن را در شرق ديده است و نقشه و اندازه های آن را نيز در کتاب شرح می دهد و آن را Grand Table Diamante ( الماس يا لوح بزرگ ) می نامد. رنگ و شکل اين الماس توجه دانشمندان کانادايی را جلب کرد و ايشان معتقدند الماس دريای نور و نورالعين در اصل يک قطعه الماس بوده و بعداً آنرا به دو تکه قسمت نموده اند که تکه بزرگ آن دريای نور نام گرفته و تکه کوچک آن که به وزن 60 قيراط است، نورالعين ناميده شده و در حال حاضر در وسط نيم تاج شماره 2 گنجه 26 قرار دارد.
بفرما آموزش
والا من هنوز زیاد مطمئن نیستم ولی شاید یه نرم افزار جدید باشه
اردک آبی
آقا تولد یکی از بچه ها بود ، دسته جمعی پاشدیم رفتیم رستوران اردک آبی ( واقع در پاساژ تندیس در تجریش ) ، جاتون خالی غذا رو خوردیم و به قول یکی از دوستان حسابی بهشون ضربه زدیم ! یه بشکن برا گارسون زدیم که آقا صورت حساب مارو بیار
آقا چشمتون روز بد نبینه ! صورت حساب شیش نفر آدم شده بود صد و سی هزار تومن !!! ما رو میگی داشتیم یه سکتۀ ناقص می زدیم ! ولی به شکر خدا از اونجایی که هممون از مهندس های این مملکت حساب میشیم ( البته یکیمون کاردان بود ) نشستیم حساب کردیم دیدیم بعله ! باید خیلی کمتر از این حرفا بشه حسابمون ! خلاصه فاکتور رو برداشتیم و رفتیم پیش صندوقدار گفتیم آقا یه بار دیگه حساب کن ! ( گفتیم دیگه حداکثر باید بشه صد تومن ) دیدیم آقای صندوقدار قرمز شد یهو ! با کلی تته پته بالاخره گفت قربان شرمنده از اونجایی برقامون رفت ما یه کم تو حساب کتابمون اشتباه کردیم ، حساب شما می شه هفتاد تومن
لولو
این عکس رو برا مادرایی می زارم که وقتی پسرشون کار بد کرد می خوان تنبیهش کنن بهش نشون بدن
عشق از زبان کودکان
وقتي كسي شما رو دوست داره ، اسم شما رو متفاوت از بقيه مي گه . وقتي اون شما رو صدا مي كنه احساس مي كني كه اسمت از جاي مطمئني به زبون آورده شده. بيلي - 4 ساله .
مادر بزرگ من از وقتي آرتروز گرفته نمي تونه خم بشه و ناخن هاش رو لاك بزنه پدر بزرگم هميشه اين كار رو براش مي كنه حتي حالا كه دستهاش ارتروز گرفتن ، اين عشقه. زبكا - 8 ساله
عشق موقعيكه دختره عطر مي زنه و پسره هم ادكلون، و دو تايي مي رن بيرون تا همديگر رو بو كنن. كارل -5 ساله
عشق وقتيه كه شما براي غذا خوردن مي رين بيرون و بيشتر سيب زميني سرخ شده خودتون رو مي دهيد به دوستتون بدون اينكه از اون انتظار داشته باشيد كه كمي از غذاي خودشو بده به شما. كريستي - 6 ساله
عشق يعني وقتي كه مامان من براي بابام قهوه درست مي كنه و قبل از اينكه بدش به بابا امتحانش مي كنه تا مطمئن بشه كه طعمش خوبه. دني - 7 ساله
عشق اون چيزيه كه لبخند رو وقتي كه خسته اي به لبت مياره . تري - 4 ساله-
عشق وقتيه كه شما همش همديگه رو مي بوسيد بعد وقتي از بوسيدن خسته شديد هنوز دوست داريد با هم باشيد پس بيشتر با هم حرف مي زنيد. مامان و باباي من دقيقا اينجورين. اميلي - 8 ساله
عشق همون باز كردن كادوهاي كريسمسه به شرطي كه يه لحظه دست نگه داري و فقط با دقت گوش كني. بابي - 7 ساله
اگه مي خواهي دوست داشتن رو بهتر ياد بگيري ، بايد از دوستي كه بيشتر از همه ازش متنفري شروع كني. نيكا 7 – ساله
عشق اون موقعس كه تو به پسره مي گي كه از تي شرتش خوشت اومده ، بعد اون هر روز مي پوشتش. نوئل - 7 ساله
عشق مثل يه پيرزن كوچولو و يه پيرمرد كوچولو مي مونه كه هنوز با هم دوست هستن حتي بعد از اينكه همديگر رو خيلي خوب مي شناسن. تامي - 6 ساله
موقع تكنوازي پيانو ، من تنهايي روي سن بودم و خيلي هم ترسيده بودم . به تمام مردمي كه منو نگاه مي كردن نگاه كردم و بابام رو ديدم كه وول مي خوره و لبخند مي زد اون تنها كسي بود كه اين كار رو مي كرد. من ديگه نترسيدم. كيندي 8 – ساله
مامانم منو بيشتر از هر كس ديگه اي دوست داره چون هيچ كس ديگه اي شبها منو نمي بوسه تا خوابم ببره. كلر - 6 ساله
عشق اون موقعي هست كه مامان بهترين تيكه مرغ رو ميده به بابا. الين - 5 ساله
عشق زمانيه كه مامان، بابا رو خندان مي بينه و بهش ميگه كه هنوز هم از رابرت ردفورد خوش تيپ تره. كريس - 7 ساله
عشق وقتيه كه سگت مي پره بقلت و صورتت رو ليس مي زنه حتي اگر تمام روز تو خونه تنهاش گذاشته باشي. مري آن- 4 ساله
مي دونم كه خواهر بزرگترم منو خيلي دوست داره بخاطر اينكه تمام لباسهاي قديمي خودشو مي ده به من و خودش مجبور مي شه بره بيرون تا لباسهاي جديد بگيره. لورن - 4 ساله
وقتي شما كسي رو دوست داريد موقع حركت از مژه هاتون ستاره هاي كوچولويي خارج مي شن. كارل - 7 ساله
دوست داشتن اون وقتي هست كه مامان صداي بابا رو موقع دستشويي مي شنود ولي بنظرش چندش آور نميآد. مارك - 6 ساله
In God We Tuarast
اینو وقتی داشتیم می رفتیم شمال پشت اتوبوسمون نوشته بود یارو
مدرسه
صبحی مادری برای بیدار کردن پسرش رفت.
مادر: پسرم بلند شو. وقت رفتن به مدرسه است.
پسر: اما چرا مامان؟ من نمی خوام برم مدرسه.
مادر: دو دلیل به من بگو که نمی خوای بری مدرسه.
پسر: یک که همه بچه ها از من بدشون می یاد. دو همه معلم ها از من بدشون می یاد.
مادر: اُه خدای من! این که دلیل نمی شه. زود باش تو باید بری به مدرسه.
پسر: مامان دو لیل برام بیار که من باید برم مدرسه؟
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
*
مادر: یک تو الآن پنجاه و دو سالته. دوم اینکه تو مدیر مدرسه هس
ذهن زنان
خانومای محترم فقط شوخیه ! لطفاً به دل نگیرین ! ( البته شوخیش یه کم اسانس واقعیت داره ! ) : دی
بیوگرافی
خب تقریباً دیگه قظعی شده که اوباما به عنوان رئیس جمهور آمریکا انتخاب میشه ! رو همین اساس گفتم یه بیوگرافی مختصر ازش رو براتون بزارم

باراک حسین اوباما یکی از سناتورهای دمکرات آمریکا است که در سال ۱۹۹۷ به عنوان سناتور ایالت ایلینوی انتخاب شد. او از سال ۲۰۰۷ با برپایی کمپین انتخاباتی برای ریاست جمهوری، خود را به عنوان کاندیدای حزب دمکرات و به عنوان یک چهره سیاسی ملی در آمریکا شناساند. او از زمان کاندیداتوری برای انتخابات ریاست جمهوری ۲۰۰۸ آمریکا، پایان دادن به جنگ عراق را مطرح کرد.
سناتور اوباما دارای لیسانس علوم سیاسی از دانشگاه کلمبیا، و دکترای حقوق از دانشگاه هاروارد است.
باراک اوباما فرزند یک کنیایی سیاهپوست و یک زن سفیدپوست از اهالی ویچیتا ایالت کانزاس است ، وی چهار سال از دوران نوجوانی خود را در جاکارتا گذرانید ، رچه پدر و پدرخوانده او هردو مسلمان بودند اما او یک مسیحی بار آمده .
هفتهنامه تایم در شماره ۲ مه ۲۰۰۸، پنجمين فهرست سالانه «بانفوذترين زنان و مردان جهان» را منتشر کرد. در این ردهبندی، اوباما در مقام سوم در ردهٔ «بانفوذ ترين رهبران کشورها و انقلابيون» جای داشت
در 16 مارس 2003 ، هنگامي که جورج بوش اولتيماتوم چهل و هشت ساعته اي به صدام حسين براي خروج از عراق يا مواجهه با جنگ داده بود ، اوباما در بزرگترين اجتماع ضد جنگ در شيکاگو سخنراني کرد و اظهار داشت که هنوز براي جلوگيري از وقوع جنگ “دير نشده است ، اين مساله او را از ساير رقبايش در انتخابات سنا در سال 2004 که به جنگ راي مثبت داده بودند متمايز کرد.
باراک اوباما در ژوئن ۲۰۰۷ طرحی را به مجلس آمریکا ارائه کرد که سرمايه گذاران خارجی را به خروج سرمايه های خود از ايران تشويق می کند. به گفته سناتور اوباما دولت ايران از درآمدهای نفتی برای توسعه برنامه هسته ای خود و حمايت از گروه های تروريستی در خاورميانه استفاده می کند و اعمال فشار بر شرکت ها برای قطع روابط مالی با جمهوری اسلامی اثر تحريم ها را افزايش می دهد
باراک اوباما اولین بار با ایراد سخنرانی اصلی در گردهمایی حزب دموکرات آمریکا در سال ۲۰۰۴ توجه بسیاری را در عرصه ملی و بین المللی جلب کرد. اوباما در این سخنرانی، که “جسارت امید” نام داشت، با تکیه بر زندگی و تاریخچه شخصی خودش به صحبت درباره آرمان های آمریکا پرداخت:
پدر من با کار زیاد و پشتکار توانست فرصت درس خواندن در مکانی جادویی «آمریکا» را بیابد. کشوری که مهد آزادی و فرصت برای بسیاری از آنهایی بود که پیشتر به این کشور آمده بودند
اراک اوباما بعد از پیروزی چشمگیر خود در سال ۲۰۰۴ که چند ماه پس از این سخنرانی بو دبه چهره محبوب رسانه هاو شخصیتی قابل توجه در واشنگتن تبدیل شد که دو کتاب پرفروش نیز به نام خود منتشر کرده است، اولی “رویاهایی از پدرم” که نه سال پیش از وارد شدن به مجلس سنا نوشته شده و متشکل از خاطرات اوست. دومی “جسارت امید: اندیشههایی در بازپسگیری رویای آمریکایی” که بیانگر افکارش راجع به تاریخ و وضعیت کنونی ایالات متحده است. اوباما از حمایت اپرا وینفری، یکی از ستارگان محبوب تلویزیون آمریکا برخوردار است. این ستاره نه تنها از او خواست که نامزد انتخابات شود بلکه در تبلیغات انتخاباتی او نیز تلاش فعال دارد
بدون شرح
E-Book
خیلی دلم می خواست وقتی که خسرو رفت یه چیزی تو سایت براش بنویسم ولی متأسفانه سایت بسته بود ! حالا برا جبران اون موقع مجموعه اشعار سهراب رو با صدای مرحوم شکیبایی براتون می زارم ، از اینجا دانلود کنین
بی ربط
آقا ما هرچی واستادیم جلوی این مغازه که بفهمیم طلافروشی چه ربطی به مایو زنونه داره نفهمیدیم که نفهمیدیم ! عکسشو گرفتیم برا شما آوردیم که اگه فهمیدین به ما هم بگین !!
واقعیت
واقعیت این است که برای هر پسری پیش از ازدواج سه دسته دختر بیشتر وجود ندارد:
آنهایی که فقط دوست معمولیاند.
آنهایی که در نهایت برای رابطۀ جنسی خواسته میشوند.
و آنهایی که پسرها دوستشان دارند، عاشقشان هستند و در مورد آنها به ازدواج فکر میکنند.
دستهی اول که به کنار، اما دخترهای دستهی دوم بیهوده تلاش میکنند خودشان را در دستهی سوم جا کنند، در حال که دختران دستهی سوم هر شخص، معمولن آدمهای دستهی دوم کسان دیگری هستند
Wallpaper
سخن آخر
آقا درسته یه مدت تعطیل بودیم ولی فکر کنم با این شماره تونسته باشیم جبران مافات کنیم !! کم کم دیگه سایتمون داره پا می گیره ! یه سری پروژۀ خفنم براش داریم که اگه آقا سهیل یه کم خودش رو جمع و جور کنه به زودی امکانات جدیدی به سایت اضافه میشه ! راستی یه ویجت گذاشتم تو سایدبار که فکر کنم خیلی به کارتون بیاد ! کارش اینه که پینگلیش رو به زبون زیبای فارسی تبدیل می کنه !!




















